کتاب عشق در روزهای قتل عام خوجالی زیبای آذربایجان نشر رایبد
کتاب عشق در روزهای قتل عام خوجالی زیبای آذربایجان نشر رایبد
فرهاد آتیک در رمان عشق در روزهای قتلعام خوجالی تمرکزش روی یک رویداد تاریخی است و در آن، نویسنده از زبان یک افسر روس که به یک دختر آذربایجانی دلبسته، یکی از تلخترین فاجعههای تاریخ معاصر را روایت میکند. نویسنده در مقدمهٔ این رمان مینویسد:
کتاب کسی نظر کرده آسمان نیست از نشر افق
کتاب کسی نظر کرده آسمان نیست از نشر افق
نویسنده: اریش ماریا رمارک مترجم : اژدر انگشتری
دالانی بود که باریک و باریکتر میشد، بدون هیچ راه خروجی. نمیتوانست از آن بگذرد. دیگران، که وقت بیشتری داشتند، میتوانستند. او نمیتوانست. در عشق راه برگشتی وجود نداشت. هیچوقت نمیشد دوباره شروع کرد. چیزی که اتفاق افتاده بود که در گوشت و خون باقی میماند. کلرفای نمیتوانست کنار او دیگر هیچوقت مثل قبل شود. کنار هر زن دیگری میتوانست، ولی کنار او نه. چیزی را که بین آنها گذشته بود نمیشد به عقب برگرداند، مثل زمان. هیچ ایثاری، هیچ اشتیاقی و هیچ حسننیتی توان این کار را نداشت
کتاب در خانواده من همه آدم کشته اند اثر بنجامین استیونسن نشر کوله پشتی
کتاب در خانواده من همه آدم کشته اند اثر بنجامین استیونسن نشر کوله پشتی
حتی پیش از اولین قتل هم از دورهمی خانوادۀ کانینگهام وحشت داشتم؛ پیش از آنکه طوفان در استراحتگاه کوهستانی زمینگیرمان کند. موضوع این است که ما کانینگهامها خیلی با هم نمیسازیم.
فقط یک وجه اشتراک داریم: همهمان آدم کشتهایم.
برادرم، خواهرخواندهام، همسرم، پدرم، مادرم، زنبرادرم، شوهرعمهام، ناپدریام، عمهام و حتی من.
کتاب عزیز کرده اثر گوادالوپ نتل نشر آنجا
کتاب مرگ ایوان ایلیچ اثر لیو تالستوی ترجمه سروش حبیبی نشر چشمه
کتاب ملت عشق الیف شافاک ترجمه ارسلان فصیحی نشر ققنوس
کتاب ملت عشق الیف شافاک ترجمه ارسلان فصیحی نشر ققنوس
خیلی وقت پیش بود. به دلم افتاد رمانی بنویسم. ملت عشق. جرئت نکردم بنویسمش. زبانم لال شد، نوک قلمم کور. کفش آهنی پایم کردم. دنیا را گشتم. آدمهایی شناختم، قصههایی جمع کردم. چندین بهار از آن زمان گذشته. کفشهای آهنی سوراخ شده؛ من اما هنوز خامم، هنوز هم در عشق همچو کودکان ناشی...