کتاب پشت درخت توت احمد پوری نشر چشمه
کتاب پشت درخت توت احمد پوری نشر چشمه
رمان زمانی طولانی را دربرمیگرد، داستان از دههی چهل در تبریز آغاز میشود و با عبور از سالهای پر تب و تاب مبارزه به روزهای انقلاب ۵۷ میرسد و با عبور از آن وارد دههی شصت میشود. شخصیتهای رمان همه از مبارزان چپ هستند و نویسنده همهی آنها را خوب و مثبت نشان میدهد. با این وجود، خواننده با آنها و داستان همراه میشود و بسیاری از شخصیتها برایش ملموس و قابل باور هستند.
کتاب یک مشت ستاره نوشته رفیق شامی نشر دیدآور
کتاب فانوس خاطرات گمشده نرجمه کیمیا فضایی نشر میلکان
کتاب بدرود ارواح نوشته نادیا ترانوا نشر برج
کتاب بدرود ارواح نوشته نادیا ترانوا نشر برج
آیدا زنی در آستانهی چهلسالگی مدتی باید رُم و رادیو را رها کند و به شهر کوچک زادگاهش برگردد، به خانهی پدری. باید میان خاطرات بگردد و انتخاب کند کدامها را با خودش از مسینا به رم برگرداند.
اما این روبهرو شدن دوباره با گذشته آسان نیست، با خاطرهی پدری که بیستوسه سال پیش یک روز صبح ناپدید شد، پدری که نه وداع کرد و نه حتی مُرد که سنگ قبری داشته باشد. آیدا دوباره به آن دنیای پر از تعلیق پرتاب میشود؛ به رابطهی پیچیده با مادرش، به فاصلهی عمیق با شوهرش، و به این احساس تعلق نداشتن به هیچکس و هیچجا.
کتاب عشق و سفر در زمان ناصر سلیم نشر ثالث
کتاب کتاب فروشی خانم گرین ترجمه احمد امامی نشر هیرمند
کتاب کتاب فروشی خانم گرین ترجمه احمد امامی نشر هیرمند
ناشر: هیرمند
✍🏻نویسنده: پنلوپه فیتز جرالد
📑مترجم: احمد امامی
📔جلد: شومیز
قطع: رقعی
📇تعداد صفحه: ۱۵۸
#ادبیات_انگلیستانرمان «کتاب فروشی خانم گرین» اثری لطیف و عمیق از پنلوپه فیتزجرالد است که داستان زنی تنها اما دلیر را روایت میکند؛ زنی که در سال ۱۹۵۹ تصمیم میگیرد در شهر کوچک و آرام هاردبورو، در خانهای قدیمی و پرحکایت، کتابفروشی کوچکش را راه بیندازد. همین تصمیم ساده، او را در برابر مجموعهای از تعصبها، حسادتها و منافع پنهانی قرار میدهد که تلاش میکنند رویای او را خاموش کنند. فیتزجرالد با نثری روان و تصویری دقیق
کتاب رقص برای استالین ترجمه آزاده مسعودنیا نشر ثالث
کتاب رقص برای استالین ترجمه آزاده مسعودنیا نشر ثالث
جلد سخت پالتویی، ۴۳۲ صفحه
حالم بد می شود وقتی می شنوم مردم با خونسردی می گویند فلانی و فلانی کشته شدند. یک نفر دیگر را هم کشتند... کشتند، کشتند، کشتند...
مرگ همه جا حضور دارد و طنین صدایش همه جا پیچیده. مردم این کلمه را آن قدر راحت و بی تفاوت بر زبان می آورند که انگار دارند می گویند: «او به تماشای تئاتر رفته!»