کتاب ذن در زندگی روزمره اثر شارلوت جوکو بک نشر بیدگل
کتاب ذن در زندگی روزمره اثر شارلوت جوکو بک نشر بیدگل
تا وقتی انسانها بخواهند خودشان را، همانطور که هستند، بشناسند و از زندگیشان در همین لحظۀ حاضر آگاه شوند، روح ذن همچنان زنده میماند.
در خیابانی خلوت در یکی از محلههای سندیگو، در خانهای ساده و کوچک، همین بیداری آرام آرام در حال شکلگیری است. جستوجوی رازهای روابط انسانی، گرهگشایی از زندگی کاری و آرزوهای شغلی و آمیختن ذن با عشق و کار اساس آن صورتی از ذن است که شارلوت جوکو بک آن را «ذن ناب و زنده» مینامد.
ترجمۀ احسان کرمویسی
۲۵۵ صفحه
کتاب گرگ بند نوشته سابل سورنسن نشر آنجا
کتاب ذات الریه نوشته استیو تولتز نشر چشمه
کتاب شوالیه و شب پره ریچل گیلیگ نشر کوله پشتی ترجمه مونا نصر
کتاب شوالیه و شب پره ریچل گیلیگ نشر کوله پشتی ترجمه مونا نصر
جلد سخت | کاغذ بالک | 424 صفحه
سیبل دلینگ نُه سال را در رؤیای رؤیا ندیدن گذرانده است. مانند دیگر دختران یتیمی که یک دهه خدمت را با خانهای در کلیسای بزرگ معاوضه کردهاند، سیبل یک پیشگوست. در خوابهایش، او رؤیاهایی از شش موجود ماورایی دریافت میکند که به نام طالعنما شناخته میشوند. از طریق آنها، میتواند وقایع هولناک را پیش از وقوع پیشبینی کند و اشرافزادگان و مردم عادی از سراسر پادشاهی تراوم از میان دشتهای بادخیز سفر میکنند تا از طریق رؤیاهای او، از آیندۀ خود بدانند.
کتاب جسور لورن رابرتس نشر کوله پشتی جلد دوم ناتوان
کتاب جسور لورن رابرتس نشر کوله پشتی جلد دوم ناتوان
جلد دوم از مجموعۀ ناتوان
📌 472 صفحه | جلد سخت | لب رنگی
✨ خائن. زجرکشیده. مقدرشده برای یکدیگر
غوغایی در سرزمین اِلیا بهپاست.
پِیدن گریِ عادی، پس از اینکه پایش را زنده از آزمونهای پاکسازی بیرون گذاشت، پادشاه را کشت و جرقۀ مقاومت را در سراسر کشور روشن کرد. حالا هم از همان کسی فراری شده که دلش میخواست به آغوشش پناه ببرد.
کای اَزِر حالا اعمالگر اِلیاست، وفادار به برادرش کیت، شاه جدید. او عهد کرده که پِیدن گرِی را پیدا کند و به سزای اعمالش برساند.
کتاب در کوهستان جنون اثر اچ پی لاوکرفت نشر برج
کتاب گردش دسته جمعی کارکنان کارخانه ترجمه کاوه بلوری نشر بیدگل
کتاب گردش دسته جمعی کارکنان کارخانه ترجمه کاوه بلوری نشر بیدگل
بریل بینبریج
شومیز رقعی، ۲۶۳ صفحه
در باره کتاب:
هر از گاهی به خودش میآمد و متوجه میشد توی آن کارخانۀ مزخرف است، صدای دستگاهها توی گوشهایش میپیچید، صورتِ مهربان و متبسم مریم مقدس را بالای آن دیوار سبز میدید. اگر کسی آنجا نبود، سرش را تکان میداد و زیرِ لب با صدایی سوزناک و بلند از عشقش میگفت.