| او نمرد. نه، او ادامه داد، درست مثل همه که ادامه میدهند. نه آغازی هست و نه پایانی. فقط جنگ است. حتی اینجا در این اتوبوس که تلقوتولوقکنان در دل شب پیش میرود.
موضوع كتاب:در دل بزرگترین پارک تفریحی سئول، مردی ناشناس بازدیدکنندگان را با پاستیلی صورتی و مرموز وسوسه میکند؛ خوراکی کوچکی که وعدهی پیوندی جاودانه میدهد. اما خیلی زود طعم شیرین آن به کابوسی چسبناک بدل میشود و پارک در کام فاجعهای خونین فرو میرود.
کتاب بوکه نوشته ساناز لرکی نشر علی
کتاب موفق او به نام همسرش منتشر شد، و زمانی که او به این دزدی ادبی اعتراض کرد، روانه تیمارستان شد. پس از سالها، با هویتی جدید و سکوتی تلخ، به خوزستان گریخت. او در آنجا وبلاگی به نام بوکه ساخت و داستانهایش را شبانه مینوشت و صبح منتشر میکرد.