کتاب لنورماند نوشته هما پور اصفهانی نشر سخن
کتاب لنورماند نوشته هما پور اصفهانی نشر سخن
آناستازیا دست پر از تتوی لورنزو را گرفته بود و میفشرد. لورنزو برای لحظهای چشمانش را بست و نفس عمیقی کشید. انگار کل حس آناستازیا را میفهمید. دوست داشت کمی خودش را عقب بکشد ولی چنان قدرتی در دست آناستازیا و برق نگاهش بود که او را از عقبنشینی منع میکرد. بیاختیار زمزمه کرد: